ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

46

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و او را باز آورد . و افراسياب ايران زمين را گرفته بود ، بعضى گويند بازگشت ، و ديگر روايت آنست كه [ به ] سواد بغداد رستم با وى حرب كرد ، و سوى تركستان تاختش ، بعد ازين كيكاوس گرد پادشاهى بگشت ، و به زمين هاماوران شاه او را مهمان برد با بزرگان ، و در مستى همه را بند بر نهاد ، و بقلعه فرستاد ، و دختر شاه هاماوران سوداوه كاوس را خدمت همى كرد ، تا رستم سپاه ساخت و برفت و از بعد كارزارها كاوس را از بند بيرون آورد ، و بايران زمين باز آمدند ، ازين پس آن قصّه ( 30 - ب ) بود كه بر آسمان خواست رفت ، و صندوق و عقاب بياورد تا از بالا به زمين سارى فرو افتاد بر آب ، و بزرگان چون خبر بدانستند او را بدان ناسپاسى ملامت كردند ، و سوى تخت باز آمد شرمسار ، ازين پس حادثهء شكارگاه رستم بود با مهتران عجم و حرب با افراسياب و هزيمت شدن [ وى ] ، و قصهء زادن سهراب ، و گم شدن رخش ، و حرب كاوس با سهراب ، و سپاه افراسياب ، از آن پس تا كشته شدن سهراب بر دست پدرش رستم ، بعد از اين مولود سياوش بود ، و پرورانيدن رستم او را ، تا افراسياب آمد بحرب ، و سياوش [ حرب ] او را از پدر اندر خواست [ و به ] حرب تركان [ شد ، ] از گفتار سوداوه زن پدرش بعد از آنكه در آتش رفته بود [ و ] پاكيزگى [ وى ] [ 1 ] پيدا شد ، و چون برفت [ و ] صلح افتاد ميان سياوش و افراسياب ، كاوس بدان رضا نداد ، و سياوش بتركستان اندر رفت ، و او را افراسياب بنواخت و دختر بوى داد ، و آنجا شهرى بنا كرد تا افراسياب را از حسدبران آغاليدند [ 2 ] و سياوش كشته شد ، و پس از كشتن او كيخسرو بزاد ، درين عهد رستم با سپاه سوى تركستان رفت بكين سياوش بعد از آن كه سوداوه را دو نيم زد ، تا افراسياب بشكست ، و پسرش سرخه كشته شد ، و هفت سال رستم بتركستان بايستاد ، ( 31 - آ ) و همه كشور خراب كرد پس بايران باز آمد ازين پس فرّهء پادشاهى از كاوش گشته شد ، و شكوه برخاست ، و برادر نوخواسته بود او را كى بهمن نام ، و پسرى كى شكن ، طرفى از پادشاهى ايشان داشتند ، تا بر آخر كى شكن بدست تركان گرفتار شد ، و بعد مدتى بكشتندش ، و گودرز خواب ديد در

--> [ ( 1 ) ] اصل : با كنيزكى پيدا شد . و بايد عبارت چنين باشد : . . . و [ به ] حرب تركان [ شد ، ] بعد از آنكه از گفتار سوداوه زن پدرش در آتش رفته بود و پاكيزگى [ وى ] پيدا شد [ ه ] . . الخ . [ ( 2 ) ] ظ : براغاليدند .